ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

207

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

آن حال معلوم كردى تا به نفار و نزاع نكشيدى ، لكن هيچ شك و شبهت نيست كه هر كجا قواعد مصادقت مستحكم‌تر ، تأثير زخم جراحت بيشتر . اما ميان ما استمرار مواصلت و مراير قرابت نه چنان مستمرست كه به مرور ايام و حوادث شهور و اعوام انحلال و انتكاث پذيرد . اكنون از گذشته ياد نياريم ، « مضى مامضى ، كلام الليل يمحوه النهار » 187 برقرار سابق قرين و رفيق يكديگر باشيم ، و اگر طوغاجى داراميشى و استهانت و مذلّت و خوارى كرده است به حسن تدبير تدارك مافات كرده شود . ايسنبوقا نيز جولجى ايلچى را به پاسخ به جويقور فرستاد تا صدق عقيدت و اخلاص نيّت او تفحّص نمايد و بداند كه دل او با زبان او موافق است يا نه ؟ جولجى ايلچى بعد از بيست شبانروز مراجعت نمود و گفت : دل و جان و نيّت و عقيدت و گفتار و كردار با ما چون تير راست است و نيكخواه و هوا - دارند ، و سر رزم و نبرد ندارند . امّا نايرهء خشم و غضب و آتش حقد و سخط او نه چنان اشتغال و التهاب يافته بود كه به آب مواعظه و نصايح مشفقان و ناصحان منطفى مىشد . از كين و عداوت و رشك طوغاجى چون رعد و برق بر خود مىجوشيد و مىخروشيد . ابوكان و كبك برادران هم مادرى خود را با يك تومان چريك كامكار خونخوار به جانب كول هوى فرستاد . از ياغى يك هزاره قراول و منقلاى سپاه بود . طوغاجى متنعّم نسايم ايلاج و اخراج ياغى باغى بود . از موارد هجوم خصمان اطلاع يافت . پيش‌دستى نمود و ناگاه بر سر اعدا تاخت و خصمان را دست بردى سره نمود چنانك از بوارق تيغ رشاش و خوارق سهام طشّاش سيلاب خون باريدن گرفت و از جملهء آن يك هزاره جز هفت كس به جان خلاص نيافتند . باقى طعمهء سهام و حسام و لقمهء زبان سنان شدند و هفتگانه گريزان برفتند و شاه اغول و ابوكان اغول و جنكشى گوركان را اعلام كردند كه از جملهء قراولان ما از زخم تيغ اعدا جزين هفت كس خلاص نيافتند .